از اردیبهشت تو باغچهی خونه ی ما یه گربه ای موندگار شد! بعد چند وقت دیدیم که زحمت کشیده و 4تا بچه گربه
هم بغلش هستن! (تو خونه ی ما بخاطر مشکلی که بواسطه ی گربه برای خواهرم پیش اومد ، کلا بیشترمون حس
خیییلی بدی بهش داریم بقیه هم خنثی ن!:)) )
خلاصه این هستی ما هم با این گربه ها جریاناتی داشت! یعنی میرفت براشون غذا پرت میکرد و هییی هم بهشون
میگفت که بیاین بخورین دیگه! اگه نیاین دیگه براتون نمی ریزم! غذا تموم شه دیگه ندارین و اینا!:))) مورد داشتیم که
ما فکر کردیم یکی بهش چیزی گفته که اینشون ناراحت شدن و داد و فریاد میکنن! بعد متوجه میشدیم هیشکی تو
حیاط نبوده و هستی با گربه ها درگیری لفظی پیدا کرده بوده:))))))
کلا امسال نمیدوونم چرا همه جای دور وبر ما پر از گربه س!! امکااااان نداره 5 دقیقه دور و بر خونه و کوچه و حیاطمون
باشیم و گربه نبینیم!!! نمیدونم چرا اصلا نمی تونم باهاشون کنار بیام!!
ماه رمضون که داشتیم نذری پخش میکردیم یکی از همسایه هامون تا یه جایی باهام هم مسیر بود بعد گفت خونه ی
شما هم که گربه هست! منم گفتم آره اتفاقا 4تا بچه هم داره! بعد گفت که اینا چقدرر باحالن! اینهمه مردم میرن دوا
و درمون و نازایی و کلیی خرج میکنن بپه دار شن بعد اینا 4تا 4تا بدون هیچ هزینه ی اضافی بچه دار میشن!:))))
یه سری چیزای دیگه هم گفت که الان هرچی فکر میکنم یادم نیست! ولی میخواستم بگم که یه همچین
همسایه های باحالی داریم ما که تو 5 دقیقه هم که نمیشد مسیرمون ، فقط خندیدم یعنی !!!:))))))
حالا بعدا از خوبی ها و همسایه ها بیشتر میگم... به جرات میگم از خییلی از فامیلامون بیشتر دوسشون دارم و برام
مهمن:* :)
* امروز هم به اصرار خواهرجان ! باهاش رفتم دندونپزشکی و کارمون زود تموم شد و 3-4 ساعت تمااام بین مسیرمون
تا برسیم خونه ، رفتیم و مغازه ها و انواع و اقسام وسایل رو دیدیم! خییلی خوب بود ! خبرااای خوشییی در راهه!;)
ان شاءالله!:)
- ۹۴/۰۵/۲۷