این چند روز بطور خیلی زیادی همه ش یا مهمونی ام یا مهمون دارم!! به حدی که دیشب تو مهمونی
نزدیک بود خوابم ببره! یکی بهم گفت میخوای بری اون طرف بخوابی؟؟:)))
از صبح بیدار بودم و کارهای مختلفی که باید انجام میدادم و بعد از ظهر هم مهمون داشتم و شب دیگه
مست و منگول بودم قشنگ!:)) ولی باز وقتی اومدم خونه مجبور بودم که بیدار باشم و با چند نفر هم
باید صحبت میکردم و درنتیجه باز شد ساعت 2!! اونم دیگه خودشون فهمیدن من الان خوابم گفتن برو
بخواب بعد در موردش صحبت می کنیم:))))
-*استاد خطاطی مون رو تو اینستا فالو کردم .. جواب همه رو میده ها ولی بنده خدا بلد نیست تگ کنه
اسمشونو که اونا ببینن جواب داده یا نه!! یادم باشه ایندفعه که رفتم بهش بگم!:))))
*راستی اون مشکل پست قبل هم حل شد خدا رو شکر.. و اونقدر منطقی بود اون آدم که قبول کنه یه
کم نادرست بود اون حرف تو گروه... از طریق یه دوست بهش خبر رسید درحالیکه خود منم نمیدونستم
که اون دوست همچین حرفی بهش زده! و خدا رو شکر دیشب خودم صحبت کردم و کدورت هایی که بود
برطرف شد و حل شد.:)
*امروز برای هفتمین بار تو کارم شکست خوردم! از ظهر هم هی به خودم میگم هر شکست ، مقدمه ی
پیروزی یه!:)))) ته دلم روشنه و مطمینم که به یه جاهایی میرسم بالاخره. برای بار هشتم بازم امتحان
میکنم:)
- ۹۴/۰۵/۱۸
ایشالله موفق میشین...